دختر خوبم روز شنبه 95/2/4 مرخصی بودم تصمیم گرفتم ببرمت پارک به سارا دوستم هم زنگ زدم که نهال رو بیاره ،خلاصه اینکه رفتیم بوستان علوی نزدیک خونه با کالسکه بردمت تا اونجا صدات در نیومد و نشسته بودی و بیرون رو نگاه میکردی وقتی هم که رسیدیم هنوز نهال نرسیده بود همین طور که بچه ها رو نگاه میکردی بهت پوره سیب دادم و خوردی خیلی دوست داشتی بعد هم که نهال اومد گذاشتیمتون روی چمن ها و حسابی دوست داشتی و بازی کردی ، تند تند چمن ها میکندی و ذوق میکردی خیلی خوب بود وقتی هم که اوردمت خونه غذا خوردی و دوساعتی خوابیدی معلوم بو خسته شدی عززکم . ...